عمار کشورمان را کجا فرستادیم؟!

عمار کشورمان را کجا فرستادیم؟!

رفته با بهار بازی کند؟!!!!!
نه عمار ما بچه نیست.
نه عمار ما با بهار کاری ندارد.من باور نمیکنم.
عمار من خیلی خوب بود.
عمار من در سازمانه ملل اسم ماردم فاطمه را برد.
عمار من خیلی ها را خانه دار کرد.
عمار من دست مستضعفین را می گرفت و بلند می کرد.
عمار من قفل دهان دانشمندان هسته ایمان را شکست.
عمار من هرجا می رفت امید می رفت.
عمار من با فحش و دری وری ناراحت نمی شد.
عمار من باز هم دمش گرم می شود.
عمار من عصای علی بود.
عمار من فرار نمی کند.می ایستد و می جنگد.
عمار من با دزدهای پولدار قهر است.
من عمار خودم را می خواهم.
عمار من مثل مردهای محله یمان لباس می پوشید.
عمار من در فلکه محله مان برایم دست تکان داد.
عمار من اصلا از علی دست نمی کشید.
من همان عمار را می خواهم.
من که زور ندارم.من که آنقدر بزرگ نیستم به پدرم علی کمک کنم.
من کوچکم کاش عمارم بود.
کاش زبیر وقتی علی را با دسته بسته به دارالعمار می بردند شمشیر نمیکشید
و منتظر اذن جهاد می ماند.
عمار من نمرده است.
من عمارم را می خواهم.

 

/ 0 نظر / 32 بازدید