برجام و رفع سایه شوم جنگ+طنز
ساعت ٤:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٢/۱٤   کلمات کلیدی: عصر خنده ،عصرخنده ،وبگاه طنز راه راه ،طنز سیاسی


در تشریح علمی عقلانی رفع سایه شوم جنگ از سر ملت ایران به واسطه برجام

 

همانطور که می دانید اگر برجام نبود سایه شوم جنگ از سر ملت ایران رفع نمی شد. اما براستی برجام چگونه توانست سایه شوم جنگ را از سر ملت ایران رفع کند؟ در این مقاله قصد بررسی علمی این نظریه را داریم.

قبل از هر چیز، این که برجام توانسته سایه شوم جنگ را بردارد نشان دهنده‎ی این است که جنگ مانند یک جسم سخت (یا کدر) بوده، که نور نمی‎توانسته از آن عبور کند. از آنجایی که نور در مسیر مستقیم حرکت می‎کند اگر در مسیر چشمه نور جسم کدر قرار بگیرد، بنابراین در پشت آن جسم سایه تشکیل خواهد شد.

نور دارای دو ویژگی موجی و ذره‎ای بوده و به اصطلاح دو چهره دارد. البته دوچهره معمولا به افرادی گفته می شود که در ظاهر یک ادعایی دارند اما در عمل عکس آن ادعا را عمل می‎کنند؛ اما در مورد نور به این خاطر گفته می شود که نور در عین‎حال که حالت ذره از خود نشان می دهد، حالت موجی نیز دارد. این ویژگی نور در فیزیک جدید مطرح شد.

فیزیک جدید در ابتدای قرن ۲۰ میلادی و از زمانی مطرح شد که فیزیک قدیم نتوانست به سوالاتی جدیدی مانند مسئله جسم سیاه پاسخ دهند. البته این به معنای تمام شدن دوره فیزیک قدیم نیست. و قوانین آن هنوز هم استفاده عملی و ضروری هم در هوافضا و نجوم و هم در کنکور ایران دارد. اما این فیزیک قدیم نتوانست به سوالات مهمی درباره ساختار اتم جواب دهد در حالی که فیزیک جدید در این زمینه غوغا کرد.

فیزیک جدیدی که با ظهور مردانی چون اینشتین که در فارسی به اشتباه نامش انیشتین تلفظ می شود به تکامل رسید.

اینشتین که اصالتا آلمانی بود اما از نژاد آریایی نبود. وگرنه به جای طرح نظریه نسبیت خود، نظریه نسبت سبزی های درون قورمه سبزی را مطرح می کرد.

به هر جهت اینشتین که از آریایی بازی‎های هیتلر خسته شده بود و از طرفی ممکن بود تحت تأثیر بدآموزی های نژاد آریایی قرار بگیرد، از راه بلژیک به انگلستان رفته و مدتی بعد هم جلدی می رود آمریکا که درست و حسابی قدرش را بدانند. نه این که با یکی دو تا وام ۴ درصد صندوق ملی نخبگان و چند ماهی کسر خدمت سربازی سر و تهش را هم بیاورند و آخرش هم خودشان به خاطر ترس از آمریکا عذرش را بخواهند و از مجتمع تحقیقاتی بیرونش کنند.

به هر حال اینشتین رفت آمریکا و زد به کار علم و تحقیق. یه عده ای هم آمدند از او امضا گرفتند که بیا به روزولت بگو آلمان ها در حال ساخت بمب اتم هستند. و این جوری اینشتین کلی حسرت بخورد که آخر مرد حسابی این چه غلطی بود ما کردیم که این ها بروند بمب هسته ای بسازند. بعد هم رئیس جمهور آمریکا راحت بیندازد روی سر زن و بچه مردم در ژاپن و یکجا ۳۰۰-۲۰۰ هزار نفر را در آتش بسوزاند.

بر هر حال به نظرم متوجه شده باشید که چگونه برجام سایه شوم جنگ را از سر ملت ایران رفع کرد وگرنه خواستید بیشتر توضیح بدهم!

 

منبع: وبگاه طنز راه راه Rahrahtanz.Ir 

 


 
سکوت تدبیرمندانه
ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٢/٦   کلمات کلیدی: عصر خنده ،طنز سیاسی ،عصرخنده

 

سکوت تدبیرمندانه

رمزگشایی چرایی مقاومت دولت در برابر افشای جزئیات مذاکرات با طرف‎های غربی

 

دولت‎های مختلف در مذاکرات حساس خود با دولت‎های دیگر معمولاً جزئیات مذاکرات را حتی از مردم خود هم مخفی کرده تا دشمن از آن باخبر نشود. شاید برای شما هم سؤال باشد که چرا در حالی که طرف مذاکرات دولت تدبیر و امید دشمن اصلی ایران از جزء جزء جزئیات مذاکرات آگاه است پس چرا دولت تدبیر هنوز حاضر به افشای این جزئیات نشده و در برابر اصرار منتقدین سکوت می نماید؟!

اگرچه کم‎همتی و بی‎انصافی جامعه دانشگاهی و فرهیخته در لبیک به درخواست رئیس دولت تدبیر مبنی بر آگاه سازی جامعه از این پیروزی خیلی بزرگ با این مقال ناچیز جبران نمیشود اما بیش از این هم نباید فضا را برای منتقدان بی رحم دولت بازگذاشت تا به یکه تازی های خود ادامه دهند!

اگر شما هم با عینک سالم واقع ببینی به کنکاش حقایق بپردازید خواهید دید علت اصلی بازگو نکردن جزئیات مذاکرات، انتخابات پیش روست! بله انتخابات. چرا که اگر جزئیات دقیق مذاکرات برای جامعه بیان شود رقبای دولت تدبیر با رویارویی با باخت زودهنگام، دچار افسردگی سیاسی خواهند شد. از طرفی برگزاری انتخاباتی که نتیجه آن معلوم است نوعی رفتار فرمالیته و بی فایده و البته اسراف عینی است که همانطور که میدانید به شدت این دولت در مصرف بیت المال حساس است.

 شما فقط مقایسه کنید محل مذاکرات را با دولت قبل یا حرکات مذاکره کنندگان فعلی با قبلی. کجا شما سراغ دارید کسی توانسته باشد به طرف نماینده آمریکا، دقت کنید نماینده ارشد آمریکا! خودکار را، تکرار می کنم، خودکار را با عصبانیت پرت کرده باشد؟!!

دومین دلیل محرمانه بودن مذاکرات هم طرف غربی است. چرا که شواهد نشان می‎دهد در اثنای مذاکرات به حدی طرف غربی از ناحیه تیم قوی ایرانی تحت فشار بوده که به کلی اختیار از کف داده و خلاصه پخش شدن جزئیات یک طرف و رفتن آبروی برادران مؤمن مسیحی و شرمنده شدن در مقابل زن و بچه... استغفر ا... .

بازهم منتقدان بر طبل توخالی چرایی محرمانه بودن مذاکرات با طرف های غربی بکوبند! امان از وقتی که صبر دولت تدبیر و امید تمام شود... .


 
عمار من نمرده.... من عمارم را می خواهم...
ساعت ٥:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/٢٧   کلمات کلیدی: طنز سیاسی ،احمدی نژاد ،خاتمی ،دولت بهار

آلزایمر هم خوب چیزی است.هر چه بر سرش بیاورند یادش می رود. یک روز لبخند میزنند و با مصدق دست می دهند و زرتی کودتا میکنند.یک روز با این قرارداد و آن قرارداد تکه ای از گوشت ایران میکنند. روز دیگر با سید دست می دهند و فردا می گویند سر زمین او محور شرارت است.یک روز از کسانی که ایران را به نا آرامی می کشانند حمایت می کنند،فردا غنی سازیمان را پلمپ میزنند.

آهای آدم خارجی هابیایید صحبت کنیم.ما با صحبت هایی که با شما کردیم افغانستان و پاکستان و ترکمانچای و بحرین را از خاکمان حذف کردیم.

شما آدم خارجی ها چقدر قشنگ گول بر سرمان می مالید.خیلی حال میدهد.وقتی شکولات شما،بچه فکرهای ما را می فریبد، وقتی نی نی های ما میان شما احساس بزرگی می کنند، گنجایششان آنقدر نمی گنجد که می ترکد. ما مجبوریم وقتی بزرگانمان بر اجساد داعش راه می روند بچه هایمان را برای خاله بازی بفرستیم.

ما فراموش می کنیم.

اگر می خواهید خنجر دیگری بزنید این همه مهمان بازی کافیست...! بیا بدون بی حسی تا تهش فرو کن.
لا مذهب...! این که آوردی قداره است که.

راستی عمار کشورمان را کجا فرستادیم؟
رفته با بهار بازی کند؟! نه عمار ما بچه نیست.

نه عمار ما با بهار کاری ندارد.من باور نمی کنم.عمار من خیلی خوب بود.عمار من در سازمان ملل فریاد میزد مرگ بر آمریکا. عمار من خیلی ها را خانه دار کرد.عمار من دست مستضعفین را گرفت و بلند کرد. عمار من قفل دهان دانشمندان هسته ای را شکست. عمار من هر جا می رفت امید می برد. عمار با فحش و دری وری ناراحت نمی شود.عمار من فرار نمی کند. می ایستد و میجنگد. عمار من با ذزذ های پول دار قهر است.

من عمار خودم را می خواهم.
عمار من مثل مردهای محله یمان لباس می پوشید.عمار من در فلکه احمد آباد اصفهان برایم دست تکان داد. عمار من اصلا از علی دست نمیکشید. من همان عمار را می خواهم.

من که زور ندارم.
من که آنقدر بزرگ نیستم به پدرم علی کمک کنم.من که کوچکم، کاش عمارم بود. کاش زبیر وقتی علی را با دست بسته به دارالعماره می
  بردند شمشیر نمی کشید و منتظر اذن جهاده علی می ماند.

عماره من نمرده... من عمارم را می خواهم...


 
برجام نامه
ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/٢٢   کلمات کلیدی: برجام ، شعر ،شعر طنز ،حیدرعلی ،عصرخنده

دیگر مخور غم نان، برجام چون برآید
بسیار می شود آن، برجام چون برآید

                       🌺🌺🌺

زین پس مگو ز غصه، برجام چون برآید

بسیار خور تو پسته، برجام چون برآید

                       🌺🌺🌺

هرگز مشو تو غمگین، برجام چون برآید

شب نان بخور تو سنگین، برجام چون برآید

 

                       🌺🌺🌺

از چشمه ها بجوشد، برجام چون برآید

نوشابه و دلستر، برجام چون برآید

                       🌺🌺🌺

شبها دگر بخوابید، برجام چون برآید

در روز هم همین طور، برجام چون برآید

                       🌺🌺🌺

کار خدا و ما بود، برجام چون برآید

از فضل کدخدا بود، برجام چون برآید
                         🌺🌺🌺

هر مشکلی شود حل، برجام چون برآید

هر تپه ای شود تل، برجام چون برآید

                       🌺🌺🌺

 آسایش دو گیتی، برجام چون برآید

تفسیر این دو حرف است، برجام چون برآید

                       🌺🌺🌺

هر غصه ای سرآید، برجام چون برآید

هر غصه ای سرآید، برجام چون برآید

 

                       🌺🌺🌺


 
واکنش سخت و مدبرانه طرف ایرانی در پاسخ به نقض برجام
ساعت ٦:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٩/٢٥   کلمات کلیدی: عصرخنده ،طنز سیاسی ،وبگاه طنز راه راه ،محمد دلدار

واکنش سخت و مدبرانه طرف ایرانی در پاسخ به نقض برجام

images-6

با توجه به نقض همزمان روح و جسم برجام، دولت تدبیر و امید واکنش سخت از خود نشان داده که جزئیات آن بدین شرح است:

1)اهدای پسته دهان بسته
وزارت امورخارجه این بار به جای اهدای پسته شور خندان به جان کری، پسته دهان بسته فرستاده تا جان کری برای خوردن آن مجبور شود با گوش‌کوب آن ها را شکسته که با توجه به تحقیقات مرکز تحقیقات استراتژیک در ۰۳/۲۳ درصد موارد انگشت خود را به جای پسته ها نشانه خواهد رفت! یعنی به طور میانگین از هر صد پسته، ۲۳ و خورده ای را به انگشتان خود خواهد زد که برای بالا بردن میزان ضربه به انگشت، حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ کیلو گرم پسته ارسال خواهد شد.

۲٫ زنگ زدن وقت و بی وقت به دولت آمریکا
برنامه دیگر وزارت امورخارجه این است که با صدای بلند در گوشی فوت نموده و خودش را معرفی نکند. با این کار به دلیل فشار بی خوابی به دولت آمریکا، از تحریم های جدید کوتاه خواهند آمد.
گفتنی است که پلن B وزارت خارجه این است که پس از زنگ خوردن گوشی اگر فردی که گوشی را برداشت مرد بود با تغییر صدای خود، صدای خانم درآورده تا کم‎کم زندگی خانوادگی طرف مذاکره کننده غربی به خصوص رئیس جمهور بد عهد آمریکا با مخاطره روبرو شود. البته در این مورد استفاده از کلمات محبت‎آمیز ضروری می‎باشد. به هر حال وقت و بی وقت تلفن آدم زنگ خورده و صدای نامحرم از آن شنیده شود…!

۳٫جنگ نرم در فضای مجازی
از آنجایی‎که طرف های ایرانی و خانواده‎هایشان با طرف های غربی و خانواده‎هایشان ارتباطات فیس بوکی و دیگر شبکه های اجتماعی دارند برای ادب کردن طرف غربی کافیست شناسه های حساب طرف های غربی و خانواده هایشان را در اختیار بر و بچه های خوش ذوق که در حساب مسی و مجری افتتاحیه جام جهانی فوتبال هنرنمایی نموده بودند، قرار دهید.
البته خود مسئولان می توانند از استیکرهای +۱۸ یا +۳۵ نیز استفاده کافی و وافی نموده تا درس عبرتی برای نقض کنندگان برجام های ۲ و ۳ و ۴ باشد! چرا که اگر طرف غربی این بار ادب نشود پس از برجام موشکی و از بین بردن برنامه موشکی بازهم به تعهدات خود عمل نخواهند کرد.

منبع: اینجا وب گاه طنز راه راه

همین مطلب در بلاگ

 
هشتم ربیع الاول سالروز شهادت امام حسن عسکری علیه السلام
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٩/۱۸   کلمات کلیدی: عصر خنده ،عصرخنده ،شهادت امام حسن عسکری علیه السلام ،هشتم ربیع
 
سلامی دوباره
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٩/۱۸   کلمات کلیدی: عصر خنده ،عصرخنده ،سلام دوباره

خدمت همه دوستان سلام

مدت طولانی هست که وبلاگ رو به روز نکردیم. از این بابت عذرخواهی میکنیم.متاسفانه خیلی سرمون شلوغ بوده.

اما سعی میکنیم انشاءالله مطالب بهتری رو ارائه بدیم.


 
طنز انشاء
ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٦/٩   کلمات کلیدی: مهدی هاشمی ،اوین ،کارخانه ،تعطیل

موضوع انشاء
چگونه تابستان خود را گزراندید
بنام خدا.من تابستان را دوست ندارم
چون دیگر وقت بازی کردن ندارم و دائم باید برم کلاس زبان و گیتار و شنا و ...و بجای هشت ساعت کلاس دوازده ساعت بروم در کلاس های مختلف.
اما امسال با تابستان های دیگر فرق داشت.پدرم کارخانه اش را پس داده بود و مادرم میگوید چند سال رفته خارج و ما وقتی دلمان برایش تنگ میشود میرویم جایی که دیوارهای بلند دارد و پدرم هم می آید آنجا تا ببینیمش.حتی وقتی رفته بودیم آنجا پدرم را ببینیم یک دختر که تقریبا هم سنم بود میگفت مهدی هاشمی هم اینجا هست.من نمیدانم او کیست ولی حتما خیلی آدم مفیدی برای جامعه است.چون وقتی از کسی راجع به او سوال میکردم همه می گفتند هییس! و به احترامش سکوت می کردند.
بعد از مسافرت پدرم ما هم اسباب کشی کردیم و آمده ایم محله ای که پر از بچه است و از صبح تا بوق شب بازی میکنیم.دیگر مادرم من را کلاس نمی فرستد.حتی رفتیم مدرسه ثبت نام کنیم آقای مدیر به مادرم گفت اگر تا اخر تابستان مبلغ ندهد می توانم بازی کردن از صبح تا بوق شب را در کوچه ادامه بدهم.ولی مادرم رفت طلا فروشی و النگواش را داد و مبلغ را گرفت و من به مدرسه آمدم.امسال تابستان خوبی داشتیم.این بود انشاء من.


 
← صفحه بعد